تبليغاتX
مراقبه های اشو

روز

 

31

 

 

 

مراقبه روزانه

 

بزرگترین  تجربه ی زندگی، واضح و شفاف دیدن مرگ است. هشیار و آگاه ، کسی که بتواند مرگ را این گونه ببیند هرگز دوباره در قالب بدن متولد نمی شود. جزیی از جریان ابدی آگاهی ، آگاهی کیهانی و جزیی از خدا میشود.

تو تا زمانی که چنین تجربه ای را ازسر نگذرانده باشی ، بارها و بارها به قالب بدن بازخواهی گشت. بدن چون مدرسه است. اگر تو درس را فرا نگیری دوباره باید به مدرسه بازگردی اما اگر در امتحان قبول شوی، نیازی به بازگشت نیست.

هرکس می تواند این تجربه را با موفقیت از سربگذراند. همه توانایی آن را دارند. فقط باید کوشید آن را به واقعیت دگرگون ساخت.

مراقبه شبانه  

 

طبیعت شادمانی متناقض است و به همین دلیل کج فهمی های زیادی در مورد آن صورت گرفته.

تناقض اینجاست: انسان تلاش فراوانی می کند اما شادمانی نه به دلیل این تلاش، بلکه همیشه به عنوان هدیه ای از جانب خدا اهدا می شود. ازطرف دیگر، اگر انسان تلاش نکند هیچگاه شایستگی دریافت این هدیه را نمی یابد.

اگرچه موهبت شادمانی همیشه در دسترس است، انسان به روی آن بسته است و آمادگی پذیرشش را ندارد. بنابراین تلاش انسان دلیل بروز شادمانی نیست. ممکن نیست باعث شادمانی شود. فقط می تواند موانع را برطرف کند. روندی منفی است. انگار که تو در اتاقی تاریک با درها و پنجره هایی بسته به سر می بری: خورشید طلوع کرده است اما تو در تاریکی هستی. طلوع خورشید به تلاش های تو بستگی ندارد. هرکاری انجام دهی نمی توانی باعث طلوع خورشید شوی اما می توانی درهایت را بگشایی یا اینکه آن ها را بسته نگاه داری . این بیشتر به تلاش های تو بستگی دارد. اگر تو درهایت را بگشایی، خورشید در دسترس تو قرار می گیرد وگرنه، همچنان پشت در منتظر می ماند بدون این که زنگ در را به صدا درآورد. تو تا ابد در تاریکی خواهی ماند، درحالی که تنها کار لازم، از پیش رو برداشتن موانع موجود میان خودت و خورشید بود. اندکی تلاش و اعتماد لازم است. اندکی تلاش تا موانع را برطرف کنی و اندکی اعتماد، صبر و انتظار لازم است: «خدا مهربان است، پس هر گاه موانع را برطرف کنم و آماده باشم، او بی گمان خواهد آمد. آمدنش حتمی است.»

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت توسط حمید رضا جملی |